فرشاد شيرزادی:


باران بازی ها

موريس اشر هم نمی تواند
اما تو با تکه کاغذی و مداد HB
چهره ي مرا تصوير مي كني
از هزار و چند آينه مي گذري تا هم بهشت و زمينش را
برام با آبرنگ نقاشي كني
با چشمانت بازي كني -دست كاري شان كني-
(شبنم اشكي تا لكه دارش كني)
و خوب مي داني كه از بازي گريزانم
به باران مي سپري اش تا ديوانه ام كني
ـ ـ ـ ـ
موريس اشر: Moris Escher: نقاش، طراح و گرافيست فرانسوي كه شيوه ي هنري او سورئاليسم ساختار است.
ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ
چاپ شده در روزنامه اطلاعات- فروردين 1380
ــــــــ

/ 22 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mehdi-tav

سلام رسول جان...مدتی درگير بودم برگشتم...سيو کردم که بخونم....بای

mehdi-tav

فرشاد عزيز اين کامنت را اشتباهی برای تو فرستادم...دليتش کن پليز...بعد از مدتها برگشتم شعر قشنگی بود...موفق باشي

عاطفه

و خوب مي داني كه از بازي گريزانم...ولی افسوس در این دنیای پر بازی ...قاصرم از گفتن هر کلامی.سال نو مبارک با تاخیر.

ارس

:)!!مث هميشه شعراتون عاليه!..من نيستم و ديوارها نبود تو را می نويسند...خوبين؟!

حسین نژاد

از اول هم تقصير خودم بود که در همان ديدار اول چشم‌هايم را به او تعارف کردم....راستی سلام!

سارا

سلام و شب گریه ها بخیر!!

MOHSEN

خوب می نويسی رفيق و اين خيلی خوبه..

raha561

فکر ميکردم تو وبلاگی به اين اسم چيزی اين چنينی نوشته شود.:)

فرزاد

بسيار زيبا قلم زده ايد و چه زيباست اين حس...