گفت و گو با رضا چايچی شاعر

بوي اندام سيب
 
اشاره:
شعر بي چتر، بي چراغ او همين جاست: از شرم/ شهر شال بر روي مي نهد/ آنگاه كه فرومي افتد اين شب سنگي بر ساقه هاي نازك آفتاب/ شايد پروانه اي آن سوي روزن است/ شب است/ گود و باراني/ و عشق، بي چتر و بي چراغ/ در كوچه/ اندك اندك/ از بوي مرگ آكنده مي شود.
007020.jpg
رضا چايچی خالق (بی چتر بی چراغ)

گفت وگوي من با خالق «بي چتر ، بي چراغ» است. يعني رضا چايچي:
 
فرشاد شيرزادی
 

* بگذاريد بحث را از نخستين دفترتان آغاز كنيم. «بي چتر،بي چراغ» سر زبان ها افتاد و مورد توجه شاعران و نويسندگان بسياري قرار گرفت. شما چه سيري را طي كرديد كه حاصل كارهايتان، چنين بازتابي داشت؟
- سرودن شعر را از هفده سالگي شروع كردم. با وجود اينكه كسي نبود تا مرا راهنمايي كند. هر كتابي كه به نظرم مفيد و ارزشمند مي آمد را مطالعه مي كردم. به فلسفه علاقه زيادي داشتم و داستان كوتاه و رمان هم مي خواندم. شعر هم كه جاي خودش را داشت. مباحث نقد ادبي در آن زمان، مثل امروز رايج نبود. اما كتاب هايي مانند «نقد آگاه» و «ادبيات چيست» اثر ژان پل سارتر يا «نقد ادبي» به تأليف دكتر عبدالحسن زرين كوب و متوني نظير اينها كه البته تعدادشان هم معدود بود، با اشتياق مي خواندم و انصافاً لذت مي بردم. خلاصه، دفتر، دفتر شعر مي نوشتم، اما اولش اصلاً از حاصل كارهايم راضي نبودم و همه را دور مي ريختم. اصلي ترين چيزي كه مرا به دور ريختن شعرهايم وادار مي كرد، ديدن سطرهايي از آثار شاملو يا فروغ بود كه عيناً در شعرهايم تكرار مي شد.
مقصودم سطرهايي است كه به طور ناخودآگاه، بر شعرهايم مي نشست و بعداز سرودن متوجه مي شدم كه آنها متعلق به شاعر ديگري است. نوشتن را سال ها ادامه دادم و پيوسته مراقب بودم، مباد سبك و شيوه يكي از شاعران معاصر را تكرار كنم.
فاصله گرفتن از دنياي شعري ديگران، اندك اندك، مرا با جهان شعري خاصي آشنا كرد. جهاني كه درون من بود و به خودم تعلق داشت. از سال ۱۳۶۴ به بعد، ديگر دلم نمي آمد شعرهايم را فراموش كنم و آنها را دور بريزم، چون احساس مي كردم كه بالاخره دنيايي ويژه براي خودم يافته ام. ظاهراً برداشت من، چندان خطا نرفت، زيرا وقتي در سال ۱۳۶۶ تعدادي از شعرهايم را براي محك زدن، به مجله ادبي «مفيد» فرستادم، مورد استقبال قرار گرفت و هوشنگ گلشيري مطلبي درباره آنها نوشت كه نهايت به منتشر شدن آنها در نشريه «مفيد» منجر شد. بازتاب شعرها هم بيشتر از آن بود كه فكر مي كردم. حتي شاملو بعداز خواندنشان مرا به منزلش دعوت كرد كه مرا خيلي خوشحال كرد.
* به گمانم حال و هواي بعضي شعرهاي «روزي به خواب مي رويم»، گاهي اوقات به فضايي هايكووار نزديك مي شود. خودتان چه برداشتي از سروده هاي اين دفتر داريد؟
- فكر مي كنم بيشتر شعرهاي روزي به خواب مي رويم فرم خاصي دارد و هيچ گونه شباهتي به هايكو ندارد. البته تعدادي شعرهاي مجموعه كوتاه اند. مثلاً از سه يا چهار سطر تشكيل مي شوند. شايد اگر بخواهيم بگوييم، از نظر كوتاه بودنشان شباهتي به هايكو داشته باشند. اما به واقع شما مي دانيد كه هايكو از نظر قالب، تعريف ويژه اي دارد. هايكوها همگي متكي به چندين هجا هستند و در فرهنگ هاي چين و هند و ژاپن به كمال رسيده اند. ضمناً از نظر نگاه و انديشه متأثر از فلسفه هاي دائوئي و استاد «ذن» هستند. در شعرهاي كوتاه «روزي به خواب مي رويم» چنين نگاهي بر شعرها حاكم نيست. اين سروده ها با همان نگاهي خلق شده كه ديگر شعرهايم نوشته شده است.
* معمولاً كمتر شاعر و نويسنده اي است كه براي كتابش، عنواني چند كلمه اي انتخاب كند. شما با چه انگيزه اي براي انتخاب نام  آخرين كارتان، عنوان بلند «بر اين تپه كوچك از صداي هيچ پرنده اي خبري نيست» را برگزيديد؟
- پيروي از حس دروني و تعلق خاطري كه آن زمان به شعر «بر اين تپه كوچك» داشتم، مرا وادار كرد تا اين عنوان را براي سومين كتابم انتخاب كنم.
* در كتاب «بازخواني» تصحيح كه انجام داديد و نشر «مهر» منتشر كرد غلط هاي فاحش ديده مي شود،چرا؟
- متأسفانه همين طور است. حقيقتاً، كتاب «بازخواني»ام را قبل از چاپ سه بار تصحيح كردم. وقتي يقين پيدا كردم كه به شكل دلخواهم نوشته شده، به دست ناشر سپردم. اما هنگامي كه چاپ شد، ديدم هرج و مرج غريبي بر آن حكم مي راند. علتش را از ناشر جويا شدم و با او درباره مسئله، صحبت كردم. نهايت فهميدم ناشر از روي عمد اين بلا را بر سر من آورده كه البته او را كس ديگري تحريك كرده بود، چون بعداز انتشار كتاب، از ناشر خواستم تا دست كم «غلط نامه» اي تهيه و تنظيم كند. ناشر نپذيرفت و مطمئن شدم غرض و مرضي در كار است. دو راه پيش پايم بود. يكي اينكه از او شكايت كنم و ديگري، فراموش كردن مسئله. پس چون راه حل دوم را برگزيدم، با وجود دردناك بودن مشكل، سعي كردم آن را فراموش كنم.
* مدتي است به سرودن شعر بلند روي آورديد. چه سيري به ساليان سپري كرديد كه از- به قول خودتان- نمونه هاي شعر كوتاه، به نوشتن شعرهاي بلند روي آورديد؟
- فكر كردم با شعرهاي بلند مي توانم فرم هاي تازه اي كشف كنم و از طرف ديگر، رفت و بازگشت ها و رابطه هاي جديدي بين سطرها ايجاد كنم. شعر بلند اساساً امكاني در اختيار شاعر قرار مي دهد تا بتواند شعرهايي با افق گسترده تر بسرايد. شايد بتوان گفت، در اين آثار بلند توانستم به نوعي جمع بندي برسم و يا كشف منظره هستي كه گستردگي افق آن بستگي به نگاه شاعر و پياده كردن و خلقتش بر كاغذ دارد.
*  به نظر شما آيا هم اكنون شعر فارسي معاصر، حرفه اي شده است؟
- اگر مقصودتان از حرفه اي شدن اين است كه شاعران از طريق سرودن شعر مي توانند گذراني داشته باشند، بايد بگويم اين طور نيست. تا آنجا كه من اطلاع دارم، شاعران نمي توانند، صرفاً با سرودن شعر يا چاپ مجموعه اشعارشان زندگي روزمره خود را پيش ببرند و ناچارند در كنار كار هنريشان، شغل ديگري انتخاب كنند.
* پس براي حرفه اي شدن و حرفه اي بودن ادبيات، در گام نخست بايد چه كرد؟
- در درجه نخست بايد بكوشيم، از طرق مختلف، تيراژ كتاب ها را بالا ببريم و به تعداد مخاطبان شعر و داستان بيفزاييم. همچنين مي شود مؤسسه هايي داير كرد تا با ايجاد كارهاي فرهنگي از شاعران و نويسندگان معاصر، حمايت كنند.
به واقع، حمايت از هنرمندان معاصر، به معني حمايت از فرهنگ معاصر جامعه است.
* به نظر شما، بزرگ ترين شاعر ايراني- از آغاز تاكنون- چه كسي است؟
- براي پاسخ دادن به اين سؤال بايد از جمعي شاعران نام برد. مثلاً در حوزه ادبيات كلاسيك مي توان به رودكي، فردوسي، نظامي، سعدي، حافظ، مولانا و خيام اشاره كرد.
* و از ميان شاعران نسل معاصر، آثار كدام يك را مي پسنديد؟
- محمد شمس لنگرودي، سيد علي صالحي، مسعود احمدي، هرمز علي پور، حافظ موسوي، بهزاد زرين پور، گراناز موسوي، نازنين نظام شهيدي، شهرام شيدايي و هيوا مسيح.
* چندي پيش از گوشه و كنار شنيديم. آخرين دفتر خود را جمع آوري كرده ايد و قصد داريد با عنوان «بوي اندام سيب» از سوي نشر ثالث، روانه بازار كتاب كنيد. اساساً چه انگيزه اي باعث شد تا دست به انتشار كتابي ديگر بزنيد؟
- تصورم بر اين است كه «بوي اندام سيب» نسبت به مجموعه شعرهاي ديگرم داراي تفاوت ها و تازگي هايي است. ضمناً به طور طبيعي هر چهار سال، يك مجموعه شعر منتشر كرده ام و سعي دارم ارتباطم با مخاطبان قطع نشود.
 
(چاپ شده در روزنامه همشهری ۳۰/مرداد/۱۳۸۲ـ شماره ۳۱۴۳)
/ 3 نظر / 27 بازدید
mehrnoosh

سلام.خوبه .موافقم .اما الانها زياد نميخونم ها !!!!! راجع به نوشته هام هم آره خودم مينويسم .چطور مگه؟؟؟؟؟؟

mehrnoosh

مرسی که بهم سر می زنی .حرفی ندارم .ويگن مرده و من واقعأ دلم گرفته .تا بعد بای