غروب

 
آرام‌‏‎ آرام‌ ، ‏‎ مي‌كشد‏‎ زبانه‌‏‎
خون‌آلود‏‎ غروب‏‎
ساكن‌‏‎ جمعه‌‏‎ ابري‌‏‎ آسمان‌‏‎ بر‏‎
مي‌آيد‏‎ تصوير‏‎ به‌‏‎ و‏‎
وقت‌‏‎
پنجره‌‏‎ پشت‌‏‎ از‏‎
*
است‌‏‎ ديگر‏‎ غريبه‌اي‌‏‎ غروب‏‎
مي‌دهد‏‎ سلامم‌‏‎ كه‌‏‎
است‌‏‎ من‌‏‎ سياهي‌‏‎ وقت‌ ، ‏‎ و‏‎
پنجره‌‏‎ پشت‌‏‎ از‏‎ كه‌‏‎
.مي‌دهدم‌‏‎ تكان‌‏‎ دست‌‏‎

 

             فرشاد شيرزادی(چاپ شده در روزنامه همشهری-۲۰/فروردين/۱۳۸۰-شماره ۱۳۷۲-صفحه هنر و ادبيات)


/ 0 نظر / 5 بازدید