فرشاد شيرزادي:

چشم به كُنده‎هاي خيس كاج‎هاي باغچه

با مژگان سوخته و ابروان نيمه تمام
تمام مي شود دست به دست هم همه چيز
من كه به علامتي ساكت
سخت
پا به زمين كوفته ام و فندك در جيب
پشت پنجره پيپ مي كشم
من كه با صندلي ننوييِ چوبِ بلوطِ كنار پنجره
سال‎هاست
آشتي كرده ام
ــــــــــــــ
چاپ شده در روزنامه اطلاعات- دي ۱۳۸۰
ــــــــــــــ

/ 42 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ehsan

سلام.فرا رسيدن ايام محرم را تسليت می گم.موفق باشی

sotak

سلام..نيستی..

سید مجید

سلام ...شعر قشنگی بود....فقط ساکت و سخت...کمی در اين عصر برايم با هم بودنشان بيگانه است...کم پيدايی....يا حق

dozdekhob

سلام خيلی قشقنگه عزيزم موفق باشی . به من هم سر بزن . در ضمن اگه می شه لينک کردن را به من ياد بده ( خنده )

سرنوشت تاريك

درود بر تو عزيز....منم....سالها با گوشه پنجره آشنا هستم...ولی بدون هيچ صندلی..آپم سری بزنی خوشحال ميشم.........

eli

آنقدر زيباست که جای حرفی باقی نمی گذارد...موفق و سربلند.

ایمان

سلام... در اولين فرصت شيرازی به لينک شما اضافه خواهد شد...

nazanin

shoma kheli ghashang minevisid.link kardan ro be man ham yad midid. sarboland bashid.

نسترن

من فکر میکنم کسی همه جا رو به آتش کشيده!