فرشاد شيرزادي:

گريه که می‎کنی...

گريه كه مي‎كني
نمي‎داني چه مي‎گذرد
كه بر گونه‎هات سيل مي‎آيد و مي‎بردم
دست و پا مي‎زنم تا بازگردم كنارت
و لبانم را بر چشمانت بگذارم
ــــــ
چاپ شده در روزنامه اطلاعات؛ اسفند 1379
چاپ شده در اطلاعات لندن؛ خرداد 1380
ــــــ

/ 20 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسین نژاد

آه اگر همين گريه هم اگر نبود و همين سيل اگر به راه نمی افتاد ....

ر.ح

انقدر گريستم که بی خيال شدی و رفتی .... دلخوش باشی.

azimi

سلام دوست عزيز..شاد باشی.............باباعظيمی

روح تشنه

شعرهای شما هم رفته توی عوالم داغ احساسات رمانتيکی؟؟ اما اگر همين احساست نبود زندگي خشک و بی روح می شد..پایدار باشيد.

حنيف

سلام. خوبی؟ احساس يه جور بازگشت مبتذل ميکنم به سبک هندی. کشف مضمون‌هايی که ارزش کشف شدن ندارند و بيشتر حالتی لطيفه‌وار به شعر مید‌هند. شادباشي

MOHSEN

به نظرم این اين کارت خوب نبود .

پانته آ

منم يه کارايی دارم تو وبلاگم...خوشحال ميشم اگه بخونينشون.