فرشاد شيرزادي:

آخرين نامه

اما نه...
اين بار آفتاب كه طلوع كند تمام نيمه تمام‎ها را تمام مي‎گذارم
آفتاب كه طلوع كرد گذشته به حال مي‎رسد
يعني كه تصوير چشم هات، مژگانت و لب هات را
بر جعبه‎‎‎‎‎ي اشياء از ياد رفته مي‎گذارم
تو و تمام تنت را به پاييز و پياده‎روها مي‎سپرم
و از انتهاي اين ريل منحني شروع مي‎كنم
جهان را دوباره قدم مي‎زنم تا به ابتداي استوا نزديك‎تر شوم
نزديك‎تر كه شدم
خانه‎اي از تنهاييم مي‎سازم
خانه‎اي كه نه از آنِ توست و نه آشپزخانه‎اي دارد
آنجا ثانيه‎هاي شب‎هام هم از آنِ تو نيست
ميان دست نوشته‎هام هم هيچ وقت دنبال نامت
نگرد
ــــــــــــــــــــ
چاپ شده در روزنامه اطلاعات- پاييز 1381
ــــــــــــــــــــ

/ 46 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sunboy

دوست ندارم بگم قشنگ يا زيبا بود چون تکراری و سرده فکر می کنم ولی چيزی به فکرم نمی رسه پس ببخشيد قشنگ بود!!!

mehrnoosh

زنده باشی ! عجب حس تازه ای داشت !!!!!!

eli

زيبا بود و متفاوت... سال خوبی داشته باشی همراه با خوشی و امنيت و آسايش.

حنيف

قشنگ بود . يکجور رمانتيسم برنده ( اين اسم من‌درآورديه. اگه اسم علمي شو می‌دونی به من هم بگو تا اين طور اشاعه فحشا نکنم ) ... شاد باشی

ناظمي

بهار در نيم قدمی ست . عيدت مبارک

darya

سلام رفيق.پيشاپيش عيدت مبارک.اميدوارم سال خوبی رو پيش رو داشته باشی.-دريا-

احسان

سلام.عيدت مبارک.موفق باشی و سال خوبی داشته باشی

ايمان

سلام... خوبی فرشاد جان... سال نوت مبارک... ايشالا که هر کجا که هستی موفق باشی...

farshad

سلام.وبلاگ زيبايی داريد.بااجازه تان لينک وبلاگ شمادروبلاگ من قرارگرفت.