فرشاد شيرزادي:

غروب

زبانه مي كشد آرام آرام
غروب خون آلود، بر آسمان ابري اين جمعه ي ساكن
و به تصوير مي آيد وقت
از پشت پنجره

غروب غريبه اي ديگر است كه سلامم مي دهد
و وقت
سياهي من است
كه از پشت پنجره
دست
تكان مي دهدم
ــــــــــ
چاپ شده در روزنامه همشهري/۲۰/فروردين/۱۳۸۰/شماره ۲۳۷۲
ــــــــــ

/ 8 نظر / 8 بازدید
shirin

غروب غريبه اي ديگر است كه سلامم مي دهد/ سلام... خیلی قشنگ بود

نازبانو

غروب غريبه اي ديگر است كه سلامم مي دهد و وقت سياهي من است دلم چه تنگ ميزند ...

شهلا

درود بر تو و مثل همیشه انتخاب زیبایی بود... تا درودی دیگر بدرود.

zakeri

سلام ممنون از لطفتان.شعری زيبا بود.

گلهاي آفتابگردان

سلام من هم دوست دارم در اين مورد کمکی به شما بکنم // من کتابی عرفانی ترجمه کردم که ناشر تمام حقوقش رو از من گرفت تا کتاب رو به اسم خودم چاپ کنه ولی هنوز خبری نيست می گه کتاب تو ارشاده امروز بايد بهش زنگ بزنم می بينی همش کلاه برداری

amir(sunboy

آری غروب خبر از رفتن و گذشتن ميدهد و اين گذشتن سياهی همه ماست. خيلی وقت بود ننوشته بودی.