فرشاد شيرزادي:


با اين همه خرده ريزها

شايد در كوله ات گم كرده اي مرا
ميان اسباب بازي هاي كودكيت:
آدمك پسري
تلفن
عينك
در لا به لاي برگ هاي نانوشته ي يك دفترچه
بر بوم تهي يك تابلو
از بندهاي تكه پاره ي شعري
شايد...
شايد پيدايم كني زير باران
تا قدم زدني در فصلي از تابستان

______

(چاپ شده در روزنامه اطلاعات- تابستان ۸۰)
ــــــــــــــ

/ 7 نظر / 5 بازدید
شهلا

درود جناب فرشاد شیرازی ....خوب این باید یاد باشد ...نه؟

گلهاي افتابگردان

من قبلی رو بيشتر دوست داشتم اين يه جورايی انسجام نداره البته ببخشيد که اظهار نظر می کنم // ميشه اپ می کنی به من خبر بدی چون من لينک کردن بلد نيستم// برای مادر شعری ننوشتی؟

ميثم

خب زيبا شروع شد و تموم شد...ولی وسطاش يه ويرايش می خواد فکر کنم...در ضمن من هم خيلی دوست دارم بيشتر آشنا شيم عزيز...اين پايينيه آی دی منه..اگه خواستی می تونی ادش کنی...شاد باشی و درست!

baran

سلام. قلم زيبائی داريد.موفق باشی.

Hoda حيات خلوت!

با اسم وبلاگ ياد اين جمله مبتکرانه کمی تا قسمتی مزخرف افتادم! «زمين زير سيگاری من است!» قشنگ بود...شايد پيدا شوی زير باران....:)

احسانه

اسباب بازی کودکی های من نه یک آدمک پسری داشت و نه عینک و تلفن.. اما خوب می دانم چطور می شود بندهای تکه پاره شده یک شعر را چطور وصله پینه کنم که هیچ بارانی در فصل تابستان نتواند گرد غریبگی و تنهایی به زاویه نگاه ان بپاشد