فرشاد شيرزادي:

چشم پوشي

همين كه ساعت ها با تلفن حرف مي زني به اين فكر افتادم:
هر بار كه شماره تلفن خودم را مي گيرم بوق اشغال مي زند
اما من
من كه با كسي حرفي نزدم
حتي يك كلمه...
نمي دانم
شايد تو
در طول اين همه ثانيه و ساعت و سال
با من و سكوت حرف مي زدي
مي زديم
ــــــــــــــــــــ
چاپ شده در روزنامه اطلاعات- پاييز 1381
ــــــــــــــــــــ

/ 36 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هیچستان

سلام عليکم . حالتون چطوره ؟ بازم مثل هميشه زيبا و تو دل برو ...

MOHSEN

الان که می خونمش .احساس می کنم که خيلی خوب می فهممش .

atefe

زيبا و پر رمز وراز! آقا ما هم شعر گفتيم .لينک هم خواهم داد.چشم.

sandalechoobi

kheili ziba bood!! man tabehal be injoorish fekr nakarde boodam kheili honarmandane bood

داوود ملک زاده

سلام. چه طوری دوست من؟ تصور می کنم دنيای شمابرای‌تان لذت بخش است. با دغدغه هايی که داريد.... در صمن سطر دوم حرف تازه ای زده شده بود.

darya

سلام.خوبی؟خوش ميگذره؟جديدش کن بابا مرديم بسکه به عشق آپديت شدنت اومديم و دست از پا درازتر برگشتيم.پايدارباشی-دريا-