فرشاد شيرزادی:

 


چشم به كُنده‎هاي خيس كاج‎هاي باغچه

با مژگان سوخته و ابروان نيمه تمام
تمام مي شود دست به دست هم همه چيز
من كه به علامتي ساكت
سخت
پا به زمين كوفته ام و فندك در جيب
پشت پنجره پيپ مي كشم
من كه با صندلي ننوييِ چوبِ بلوطِ كنار پنجره
سال‎هاست
آشتي كرده ام
ــــــــــــــ
چاپ شده در روزنامه اطلاعات- دي ۱۳۸۰
ــــــــــــــ

/ 9 نظر / 4 بازدید
پسر نيک خدا

پنجره به تصوير من عادت کرده ، پسرکی که به من دست تکان می داد بزرگ شده ، اما سکوت من گويا احساس پيری نمی کند.

امید

سلام . ما هميشه ميايما نگيد فلانی بی معرفته يا علی...

darya

سلام.......ياد باد آنکه نهانت نظری با ما بود.....رقم مهر تو بر چهره ما پيدابود

یه رهگذز

زکی!بیچاره! تو اونم با این کس من کس توها آخرش چی میخاهی بشی؟!راستی اگه بابات توی موسسه ی اطلاعات نبود اونوقت سرکار این چرندیات رو کجا میتونستی بچپونی؟/

alirezmousavi

معنای زنده بودن من با تو بودن است......... به ما سر بزن