فرشاد شيرزادی

تابستان

بر سكوت
پشت اين پنجره
باز
مي نشينم
تا پيراهنت را كه نزديك مي آيي ببويم
و بشنوم
صداي خِرِچ خِرِچِ خرده سنگ هاي سنگفرش پياده رو را
زير كفش هاي خسته ات

نامم را نجوا مي كني
هنوز پشت پنجره ام
به پيراهنت
كفش هايت
چشمانت
مي نگرم
بي مكثي كوتاه يا بلند سينه اي كه اينك نمي تپد از عطر پيراهنت سرشار مي شود
منفجر مي شود

باز مي ايستم و جر خش خش كاغذي آغشته به شعر
نه...
چيزي نمي شنوم

فرشاد شيرزادي

(چاپ شده در روزنامه ايران. ۵/مهر/۱۳۸۰- شماره ۱۹۲۰)

/ 10 نظر / 6 بازدید
mahab

وبلاگ آقای مختاباد تقديم می شود Abolhasanmokhtabad.persianblog.ir

sepideh

منظور از همه گير کردن يک وبلا گو دقيقا نفهميدم ... از اينکه سر زدی ممنونم و وبلاگتو با کمال ميل ميخونم ..و لينک هم فکر خوبيه ...

قاسم

سلام. اميد که سلامت باشی. وب زيباو پر مصفايی داری. هميشه شاد باشی در اولين وقت ممکن لينک شما را در وب خود ثبت می کنم. يا حق<افســـــــوس>

ارس

سلام.جمله اول لاگم مال شاملو ه(اينک موج سنگين گذر زمان است که در من می گذرد)...اگه می خواستی بدونی...لاگت جالبه...مرسی سر زدی..خوشحال ميشم بازم سر بزنی...فعلا...

عیسی

سلام.ممنون از اينکه سرزدی.خوشحال شدم که کسی مثل شما اومده و پيغام گذاشته.اگه ياد بگيرم حتما به شما لينک ميدم .خوشحالتر می شم بازم سر بزنی.

داستان‌گو

فكر مي‌كنم يك وب‌لاگ خوبِ شعر پيدا كرده‌م/.

peyman

سلام، خوشحالم که آمدم، اکنون که می روم هنوز صدای خش خش کاغذی آغشته به شعر در درونم نمرده است........به من هم سر بزن.

ArAsh142

سلام مرسی به من سر زدی مطالب خوبی داری موفق باشيد!

ArAsh142

عزيز دلم وب لاگ پنجره ها را باز کنيد توسط من هک شده من دوست شما نيستم

ويدا

مطالبت خيلي به دلم نشست.